سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

بسم الله الرحمن الرحیم

...أَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (فصلت/53)

***

السلام...

آکنده ز رنج و درد و سرشار نیاز
با این همه مغرورم و پرنخوت و ناز

غفلت ز خدا و خود ربود از سر، هوش
«مدهوش» به «سیر» سوی حق گردم باز

نمی‌توانم ادعا کنم که قرار است در این‌جا فقط برای خدا بنویسم؛
اما خدا را «شهید» و گواه گرفته‌ام که سعیم بر این باشد که
آن‌چه دلم می‌خواهد و می‌گوید را از صافی رضای خدا نیز عبور دهم و سپس بر این صفحه بنگارم...
و اگرچه گه‌گاه قصدم شاد کردن دیگران خواهد بود ولی هیچ‌گاه تنها برای خوش‌آمد آن‌ها ننویسم...

که پروردگار، به تنهایی، هر کسی را کفایت می‌کند!

...والسلام

طبقه بندی موضوعی

چند رباعی روزمره

دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۱، ۰۹:۱۲ ق.ظ

باسمه تعالی


1) بروکراسی


پرونده‌ی من در خنسی افتاده

زیر ید طولای کسی افتاده


بر گرگ بیابان نشود کاش نصیب

آن برّه که در بروکراسی افتاده


مهر 1391

***


2) درمانده‌ی وامانده


مانند دری که باز وامانده چرا

درمانده‌ی دست‌گیری؟ از در به در آ


از در به در آ، ببین که ما دربه‌دران

آرام گرفته‌ایم در هر دو سرا


مهر 1391

***


3) خنجر تلخ


زخمی که زبان زند ولو با نجوا

چرکین بکند رفاقتی دیرین را


شیرینی صد چو قند بادام بَرَد

تلخیّ یکیّ و خود بمانَد بر جا


آبان 1391

***


4) شغل: دانشجو


دانش شده هم‌پیاله‌اش، دانشجوست

همّ و غم او: رساله‌اش، دانشجوست


بی‌کار، ولی درج کند در هر فرم

شغل و سِمَت جلاله‌اش «دانشجو»ست


آذر 1391

***


5) میله‌ی استیل یا پنجره‌فولاد؟!


جا هست ولی به مترو راهت ندهند

یک میل به خود حرکت و زحمت ندهند


با این همه، میله‌های نزدیک به در

بر معتصمان خویش حاجت ندهند


دی 1391

***


6) خودکم‌بینی


در گوش چپم صدایی از فرنی‌وشیز

می‌گفت: شدی به چشم مردم ناچیز


گیج از خبر شنیده با خود گفتم

دیفالت مُدَم شده‌ست شاید اینویز


اسفند 1391

نظرات (۳)

سلام برادر
شعرهای قبلی رو چون قبلا برام خونده بودی نظر ندادم.
ماشالله خدا برکت بدهد.

اول از همه بگم که بهترینش خنجر تلخ و دانشجوه. واقعا لذت بردم. به قول دوستی میگفت گوی اندرز رو از سعدی ربودی توی شعر خنجر.

در درجه بعدی بروکراسی و مترو خیلی خوب هستند.
شعرهای خود کم بینی و درمانده هم به عنوان شعرهای روزمره خوبند.
در پناه خدا باشی برادر
پاسخ:
سلام

ان‌شاءالله که اگر خیر است، خدا برکت بدهد؛ تا اگر خواندن نوشته‌هایم سودی نمی‌رساند، به جز گرفتن وقت، شر دیگری نرساند.

ممنون از نظراتت. هرچند مستقیم انتقادی وارد نکردی، اما همین که تعریف‌هات رو درجه‌بندی کردی، خودش یه جور نقده. سعیم رو می‌کنم که شاید بعدا یه تغییراتی توی اون «خوب»ها بدم!

خدا حفظت کنه.
سلام

به نظر من بروکراسی و خنجر تلخ از بقیه بهتر بود.

مصرع بیت اول خود کم بینی رو هم نفهمیدم چی شد!!یه توضیحی بدی ممنون می شم.
پاسخ:
سلام اخوی

ممنون از نظر لطفت. البته اگه اون اشکالاتی رو هم که در مورد شعرها به نظرت رسیده بود می‌گفتی بیشتر تشکر می‌کردم.

قبول دارم کهبرای اکثریت خواننده‌ها اون رباعی «خود‌کم‌بینی»، خصوصا مصراع اولش، به اصطلاح تعقید معنایی داره و مفهومش واضح نیست. این رو گفتم که یه وقت به هوش خودت شک نکنی! و البته این هم از ضعف شعره که خودش واضح و رسا نباشه و لازم باشه شاعرش در مورد توضیح بده ولی حتما لازم بوده که تو گفتی.

«فرنی‌وشیز» به‌هم‌ریخته‌ی «شیزوفرنی»ه. اگه با این توضیح قضیه روشن شد که هیچ.
اما اگه مشکل جای دیگه بوده باید بگم که منظور راوی این بوده که:
به نظرم می‌اومد یه صدایی که احتمالا منشأش یه بیماری روانی باشه داره دم گوش چپم یه همچین چیزی می‌گه...
نقد 2 دقیقه ای
آخری خوبه، دمت گرم
دانشجو هم بد نیست ولی زهرش کمه...تزارند همه
پاسخ:
ممنون از نقدت
در مورد آخری تا الآن کسی نظر مثبتی نداده بود؛ امیدوار شدم!
اون «تزارند همه» رو برای قافیه با «زهرش کمه» آوردی؟ :دی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">