سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

بسم الله الرحمن الرحیم

...أَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (فصلت/53)

***

السلام...

آکنده ز رنج و درد و سرشار نیاز
با این همه مغرورم و پرنخوت و ناز

غفلت ز خدا و خود ربود از سر، هوش
«مدهوش» به «سیر» سوی حق گردم باز

نمی‌توانم ادعا کنم که قرار است در این‌جا فقط برای خدا بنویسم؛
اما خدا را «شهید» و گواه گرفته‌ام که سعیم بر این باشد که
آن‌چه دلم می‌خواهد و می‌گوید را از صافی رضای خدا نیز عبور دهم و سپس بر این صفحه بنگارم...
و اگرچه گه‌گاه قصدم شاد کردن دیگران خواهد بود ولی هیچ‌گاه تنها برای خوش‌آمد آن‌ها ننویسم...

که پروردگار، به تنهایی، هر کسی را کفایت می‌کند!

...والسلام

طبقه بندی موضوعی

کار همگانی

جمعه, ۸ دی ۱۳۹۱، ۱۰:۳۸ ق.ظ

باسمه تعالی


سر ِکارم، سر ِکاری، سر ِکارند همه
نرسیده خبر از کار و خمارند همه

 

مترصّد، پیِ یک فرصت شغلی، علّاف
زیر پاشان علف و کار ندارند همه

 

نه که تکمیل شده ظرفیت مشغله‌ها
مساله قحطی تخت است و تزارند همه

 

انتظاراتِ فراوان و کلاسِ بالا...
کار پایین‌رده را عار شمارند همه

 

***

 

حرف مردم محک صحّت و سقم است، نه عدل

گوش و چشمی تهی از عقل و عیارند همه

 

شأن و مدرک شده سرمایه‌ی هر نوزادی

مهدها، مدرسه‌ها... رتبه‌مدارند همه

 

آن همه خرج و مخارج که به رگ زد کنکور
از کجا آمده؟ مردم که «ندار»ند همه

 

معرفت حل شده در شوریِ سود، این کف‌ها

زهر علم است و به تلخی به لب آرند همه


عمر ِ چون باد، شده حبس ِ حباب این علم...
حبّ نمره‌ست گل و ابر بهارند همه

 

***


این همه سال مرو درس بخوان، بی‌چاره
دکتر و ارشد و لیسانس چه کاره‌اند همه؟

 

چاره داری، برو آچار به دستی آموز
که در این دوره به خودکار دچارند همه

 

اصل مشکل نه که خودکار و اِتُد باشد، نه!
مرکبِ «صندلی و میز» سوارند همه

 

مرکبی با شرف و قدر در انظار عموم
و فدایی‌شدگانش سرِ دارند همه

 

***

 

این همه همهمه کردم سببش بود ردیف
تخم لقّی است که در شعر بکارند همه

 

که نباشد اگر اغراقی و تعمیمی، شعر
شُرشُر و جَرجَر آب است، ببارند همه

 

نیست الحقُّ والاِنصاف چنان بد اوضاع
هست راه فرجی تا بسپارند همه


آبان و آذر 1391


پ.ن. امیدوارم که این شعر در این هنگامه‌ی شروع امتحانات باعث دل‌زدگی خواننده‌ها از درس نشود. برای همین پیش‌نهاد می‌کنم که قسمت آخر و خصوصا بیت آخر را چندین بار با خودتان مرور کنید!

اصلاحات:

- در بیت پنجم این تغییرات انجام شد: (11 دی)

«...است، نه عقل» به «...است، نه عدل»

«...محض و بی‌معیارند...» به «تهی از عقل و عیارند...»


- بیت ششم از شکل زیر به حالت کنونی تغییر کرد: (11 دی)

«مدرک و نمره شده غایت هر نوزادی/مهدکود‌ک‌ها هم رتبه‌مدارند همه»


- در مصراع اول بیت هفتم «وقت و هزینه» به «خرج و مخارج» تغییر کرد. (11 دی)


- در بیت هشتم فعلی (نهم قبلی) این تغییرات انجام شد: (11 دی)

«الباقی» به «این کف‌ها»

«شیرین» به «نوشش»


- بیت نهم فعلی (هشتم قبلی) از شکل زیر به حالت کنونی تغییر کرد و با بیت نهم قبلی جابه‌جا شد: (11 دی)

«صرف این علم شده عمر مفید همگان/در عوض از عالَم بستانکارند همه»


- مصراع دوم بیت هشتم از شکل زیر به شکل فعلی تغییر کرد: (29 دی)

«علم تلخی است که نوشش پندارند همه»


- مصراع دوم بیت سیزدهم از شکل زیر به شکل فعلی تغییر کرد: (اسفند)

«چه فدایی‌هایی! بر سرِ دارند همه»

نظرات (۵)

سلام برادر،

اولا که دست شما درد نکنه، زحمت کشیدین، ما هم استفاده کردیم. عرض شود که یه مقداری مشکلات وزنی در شعر به نظرم وجود داره که حالا من چون خیلی متخصص نیستم وارد نمیشم و انشاءالله سایر دوستان میان نظر میدن راجع بهش. کلا هم از بیت سوم خیلی خوشم اومد.

در رابطه با مفهوم شعر، حقیقت اینه که خب باید در نظر گرفت که این مشکلاتی که در جامعه میگی و تا حدی هم وجود داره، بیشتر مسببش خانواده ها، سدا و صیمای محترم (!)، سیستم های آموزشی و تربیتی ما و ... هستند تا خود جوون های بدبخت!
ضمن اینکه شما باید به مساله درآمد شغل های رده پایین هم نگاه کنی. خصوصا در این اوضاع اقتصادی نابسامان، واقعا شغلی که بشه باهاش یک خانواده رو گردوند، به سختی پیدا میشه. فلذا من با مضمون شعر، مثلا دو سه سال پیش بیشتر موافق بودم. به هر حال دست شما ممنون. موفق باشی برادر.

پ.ن: این پ.ن ای که نوشتی واقعا نشون میده که از اعتماد به نفس (اعتماد به شعرالنفس) بالایی برخورداری! آخه کی با خوندن این شعر، از درس خوندن دل زده میشه؟!

یا علی
پاسخ:
سلام اخوی

ممنون از وقتی که گذاشتی و نظری که دادی، هرچند بیشترش مفهومی بود و غیرفنّی!

در مورد مشکلات وزنی:
یک جاهایی به خاطر آوردن هجای بلند به جای دو تا هجای کوتاهِ پشت سر هم سکته وجود داره، اما گمون نکنم که ایراد وزنی داشته باشه. اما اگه کسی به نظرش رسید، ممنون می‌شم که بگه.

در مورد مفهوم شعر هم باید بگم که مطمئنا دلایل زیادی وجود داره که این شرایط پیش اومده و نمی‌شه فقط خود جوون‌ها رو مقصر دونست. من فقط خواستم با این شعر اولا حرف‌های دلم رو که به نظرم بیشترشون هم گزاره‌های خبری هستن رو بروز بدم و ثانیا شاید یه تلنگری به خودم و جوون‌های هم‌سن و سالم بزنم که ما هم باید حواسمون باشه که کجا داریم می‌ریم.

در مورد درآمد هم بهتره حرفی نزنم چون فکر نمی‌کنم در شرایطی باشم که بتونم بی‌طرفانه نظر بدم.

و در مورد پ.ن:
بالاخره باید رعایت حال بچه‌های مردم رو کرد دیگه! :دی
هرچند اکثر اونایی که میان این‌جا رو من می‌شناسم و توی وضعی نیستن که این حرف‌ها روشون اثر بذاره :پی

یا حق
  • محمد جواد خیری
  • توی اون بیت که ارشد و لیسانس رو با هم اوردی یه جوری شده نمیدونم توی شعر هم هجو داریم یا نه
    راست گفتی اونایی که این وبلاگ رو میخونند خودشون خیلی وقته تو این ذهنیت هستند و شاید با بیت آخر حالشون بهتر بشه
    پاسخ:
    منظورت از جمله‌ی اول رو دقیق نفهمیدم. هجو که توی شعر داریم؛ منظورت این بوده که این بیت هجوه؟ از چه لحاظ؟

    یه نکته‌ی جالب: داشتم اون ستون کناری، قسمتی که درباره‌ی وبلاگ توضیح دادم، رو می‌خوندم دیدم نوشتم می‌خوام نوشته‎هام رو پیش ناآشناها نمایش بدم.
    بعد دقت که کردم، دیدم شاید 90درصد افرادی که می‌آن اینجا رفقام و دوست‌هایی‌ن که خودم به‌شون خبر دادم! آخه هنوز جرات نکردم آدرس اینجا رو جاهای ناشناس بذارم! :دی
  • حسین شیرازی
  • سلام باز هم شعری با زبان نو و در قالب کلاسیک. من این زبان را دوست دارم و خیلی میخوام این جوری شعر بگم ولی نمیشه(هر چند، چند وقته با هیچ زبونی شعر نمیگم!). فقط یه تذکر: در "علم تلخی است که نوشش پندارند همه" برای درست شدن وزن باید پندار رو به صورت penedar تلفظ کرد که برای شعر تا حدودی نقص محسوب میشه، البته نمیخوام بگم چون قافیه تنگ آید....، چون اونقدرا هم جفنگ نیست. 
    فضای شعر خیلی نا امید کننده است. اگر یه جوری میرسوندی درس خوبه ولی لزوما بهترین راه نیست بهتر بود.

    البته درس بهترین راه فرار(هر چند موقت) از سربازی است و به گفته یکی از معاونان وزارت علوم(از تلویزیون شنیدم)، عامل اصلی زیاد بودن نسبت دانشجویان تحصیلات تکمیلی همین مساله است.


    راستی یه ویدیو دارم یه استاد دانشگاهی داره یه شعر قشنگ میخونه درباره مقاله گرایی استادها تا حدی مفهوم شعرش نزدیک شعر توه دیدمت یادم بنداز بهت بدم.

    پاسخ:
    سلام برادر

    قابلت رو نداره سید جان، زبون خودت‌ه! می‌خوای بکّنم و تقدیم کنم؟!

    «پن» (pen) یه هجای بلند محسوب می‌شه و می‌دونی که یکی از اختیارات شاعری این‌ه که یه هجای بلند رو به جای دوتا هجای کوتاهِ پشت‌سرهم به کار برد. البته استفاده‌ی نابه‌جا از این اختیار، باعث ایجاد سکته توی خوانش می‌شه و قبول دارم که این‌جا هم تا حدودی این اتفاق افتاده. اما از لحاظ وزنی مشکلی نداره.

    درس هم در حد همون بیت آخر خوب‌ه؛ بیشترش باعث می‌شه آدم سردیش بکنه! (با این‌که در ظاهر برعکس سرد‌ه، ولی مزاجش سرده) :دی

    در مورد سربازی هم تا حدود زیادی حرفت رو قبول دارم.
    هر چند اون هم واسه خودش داستان مفصلی داره. فکر کنم آخر مجبور شم برا اون هم یه شعری بگم؛ البته تحقیقات میدانی لازم داره!
    سلام
    خوب بود
    فقط تو مصرع "علم تلخی است که نوشش پندارند همه" ظاهرا وزن یه کوچولو مورد داره. وزن صحیح و بدون مکث رو باید از "علم تلخی است که نوشش پِنِدارند همه" متوجه شد.
    پاسخ:
    سلام علیکم
    ممنون از این که خوندین و نظر دادین.
    این نکته رو یکی دیگه از دوستان هم اشاره کرده بود که من با جای‌گزینی هجای بلند به جای دو هجای کوتاه متوالی توجیه کردم. هر چند قبول دارم که این مصراع سکته‌ی محسوسی داره و جا داره که به وزنش خرده گرفته بشه و مشکل‌دار دونسته بشه.

    مخصوصا که چند نفر این نکته رو تا حالا به‌م گوش‌زد کرده‌ن و این یعنی این سکته علاوه بر محسوس بودن و آزاردهنده هم هست!
    با این که تلاش کردم دیگه بهتر از این به ذهنم نیومده. بعدا اگه چیزی به ذهنم اومد اصلاحش می‌کنم.

    باز هم ممنون از نظر و تذکر به جاتون.
    سلام
    این بیت:

    عمر ِ چون باد، شده حبس ِ حباب این علم...
    حبّ نمره‌ست گل و ابر بهارند همه


    و این بیت:

    آن همه خرج و مخارج که به رگ زد کنکور
    از کجا آمده؟ مردم که «ندار»ند همه


    برای من جالب بود. دومی من رو برد به خاطره ها!

    1- به رگ زدن تعبیر جالبی نیست. من رو یاد اعتیاد می انداخت!
    2- این همه سال مرو درس بخوان، بی‌چاره

    دکتر و ارشد و لیسانس چه کاره‌اند همه؟

     

    چاره داری، برو آچار به دستی آموز
    که در این دوره به خودکار دچارند همه

     این دو بیت از نظر محتوا ظعیفتر از باقی شعر است. یعنی عامیانه تر می زنه. عامیانه بودن بد نیست تو شعر ولی مهم اینه که همه ی شعر تو یه فضا باشه. مثل اینکه موقع نثر، یه کم به صورت محاوره ای بنویسن و "باقی را به صورت نثر انشایی بنویسند".
    3- مشکل وزن این شعر جدی است به نظرم. یعنی من چند جا احساس اشکال کردم که با قرائت های مختلف هم نتونستم درستش کنم. موارد زیاد است، اشاره نمی کنم.


    4- مصداق این دو بیت در شعرت چیزی نیافتم الا خود این دو بیت:

    این همه همهمه کردم سببش بود ردیف
    تخم لقّی است که در شعر بکارند همه

     

    که نباشد اگر اغراقی و تعمیمی، شعر
    شُرشُر و جَرجَر آب است، ببارند همه


    نباشند بهتر است. اگر نمی توان چیزی جایشان گذاشت، با بیت سومش یک جا حذفشان کنی بهتر است.
    5- مضمون جالبی رو انتخاب کردی. از حرکتت به سمت درآوردن موضوعات اجتماعی و مسایل روز در قالب شعر استقبال می کنم. امیدوارم بتونی از نظر مضمون و قالب جلو ببری کارتو و شعرهای پخته تری بگی. شعر بی مفهوم مصداق همون بیتیه که خودت گفتی تو این شعر یا به قول سنایی:

    چون پیازست شعرش ارچه نکوست

    تا به پایان چو بنگری همه پوست

    پاسخ:
    سلام اخوی

    خیلی لطف می‌کنی که وقت می‌ذاری و می‌خونی و نظر می‌دی. خدا خیرت بده.

    1- از قضا این «به رگ زدن» با این‌که تا حدودی جوششی بود و اتفاقی به ذهنم رسیده بود، به خاطر همین قرابت معنایی با اعتیاد تغییرش ندادم.
    از این بابت که این «غول مسخره‌ی کنکور» که خودمون بزرگش کردیم و حالا توش موندیم و هزار جور برنامه و ترفند جورواجور باید براش بریزیم که «گزینه‎ی 2» و «مشاوره‌ی تضمینی» و «کنکور آسان است» و هزار چرند و پرند دیگه، تازه یه گوشه‌ی کوچیکش باشن، یه معتادی‌ه که داره پول مردم رو دود می‌کنه!

    هر چند الآن این اصطلاح در مورد غذاها و حتی تفریحات دیگه هم متداول شده.

    2- می‌پذیرم که یه جاهایی علیرغم تمام زوری که زدم نتونستم یکنواختی ساختار شعر رو رعایت کنم. اما به طور کلی سعی کردم که کلیت فضای شعر تا حدود زیادی عامیانه باشه و از همون اول که با «سر ِ کارم...» شروع کردم خواستم این مطلب رو روشن کنم؛ این که چقدر موفق بودم رو البته نظر خواننده‌ها مشخص می‌کنه.

    اما مقید هستم که از شکل معیار کلمات استفاده کنم و نه شکل محاوره‌ای‌شون.

    در هر حال انتقادت وارده. ان‌شاءالله در کارهای بعدی سعی می‌کنم متن رو یه‌دست‌تر کنم.

    3- یه جاهایی از نظر وزنی سکته داره. چندتا از دوستان هم تذکر دادن و یه جا رو هم یه تغییراتی دادم. مشکل وزنی اما بحثش یه کم متفاوت‌ه. خود تعریف مشکل وزنی یه کم غیردقیق‌ه، چون حد و مرز استفاده از اختیارات شاعری و دخل و تصرف توی وزن شعر می‌تونه خیلی سلیقه‌ای باشه.

    با همه‌ی این اوصاف، اگه به مصادیق اشاره کنی ممنون می‌شم تا اگه بتونم تغییراتی رو اعمال کنم.

    4- کم‌لطفی می‌کنی رفیق.
    این سه بیت آخر در واقع قراره یه جور توجیه شاعرانه باشه برای کل شعر. می‌خوام بگم این «همه»هایی که آوردم، اقتضای اغراق و تعمیم شعره و لازمه‌ی ردیف هر بیت، وگرنه اوضاع اون‌قدرها هم بد نیست.
    قبول دارم که یه کم زیادی کش دادم طرح این موضوع رو. خودم هم دوست داشتم خلاصه‌تر بگم، اما دیگه بهتر از این نشد. شاید اگه ایده‌ای به ذهنم رسید بعدا عوضش کنم.

    5- باز هم ممنون از نظراتت. خدا حفظت کنه برادر.
    این بیت از سنایی رو هم به گمونم نشنیده بودم، خیلی خوب بود.

    یا حق
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">