سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

بسم الله الرحمن الرحیم

...أَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (فصلت/53)

***

السلام...

آکنده ز رنج و درد و سرشار نیاز
با این همه مغرورم و پرنخوت و ناز

غفلت ز خدا و خود ربود از سر، هوش
«مدهوش» به «سیر» سوی حق گردم باز

نمی‌توانم ادعا کنم که قرار است در این‌جا فقط برای خدا بنویسم؛
اما خدا را «شهید» و گواه گرفته‌ام که سعیم بر این باشد که
آن‌چه دلم می‌خواهد و می‌گوید را از صافی رضای خدا نیز عبور دهم و سپس بر این صفحه بنگارم...
و اگرچه گه‌گاه قصدم شاد کردن دیگران خواهد بود ولی هیچ‌گاه تنها برای خوش‌آمد آن‌ها ننویسم...

که پروردگار، به تنهایی، هر کسی را کفایت می‌کند!

...والسلام

طبقه بندی موضوعی

اکسیر جان آدمی یا کیمیای روح؟

يكشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۱، ۰۸:۱۰ ب.ظ

باسمه تعالی


گاهی فقط نَمی و گلی خشک، تر کند

گاهی روان چو سیل که از حد گذر کند

 

گاهی به هق‌هق پسری می‌خورد گره

گاهی گره‌گشایی بغض پدر کند

 

سیرش گهی به چاه زنخدان مادری‌ست

گه زانوان دخترکی را سفر کند

 

گاهی ز ترس و شرم سرازیر می‌شود

گه فتح قله‌ی هیجان و خطر کند

 

جاری ز شور و شوق وصال است گاه و گاه

از ماتم فراق، که جان را به سر کند


اعجوبه‌ای است، کس نشناسد نظیر او

هرچند زیر و روی جهان را نظر کند

 

ترسد لسان غیب که او پرده‌در شود

وان راز سربه‌مهر به عالم سمر کند

 

رازی‌ست در دلش که نگنجیده در کلام

بشنو حکایتی که خودش مختصر کند:

 

"باشد میان ما قطراتی چو کیمیا

یک قطره‌شان بس است که هر خاک زر کند

 

اینان شدند شافع آدم، ابوالبشر،

تا توبه کرده و شب تارش سحر کند

 

یک قطره گر ز ابر حسینی فرو چکد

سیلی شود که دفع بلایا و شر کند

 

حب الحسین در دل مومن چو آتشی

افروخته‌ست و تا ابدش پر شرر کند

 

قاصر شود زبانِ سخن، چون که حضرتش

تعبیر و وصف خود به قتیل العبر کند"

 

طی گشته شعر و شهر محرم، بدون اشک...

«مدهوش» التماس دعا از صفر کند

 

محرم 1433 (آبان و آذر1390)


در ادامه‌ی مطلب به جز اصلاحات، نوشته‌ای دیگر، مرتبط با موضوع همین آمده است.

اصلاحات:

- عنوان نوشته از «اشک‌نامه» به «اکسیر جان آدمی یا کیمیای روح؟» تغییر کرد. (7 آذر)

- بیت هشتم (از واژه‌اش هنوز سخن تر نگشته، کاش / او را نشانه‌ها به تو مانوس‌تر کند) حذف شد. (9 آذر) [در نتیجه شماره‌ی ابیات تغییر می‌کند.]

- بیت هشتم از «گر آشناش گشته‌ای اکنون، به هوش باش / نجوای رازش از چه تو را با خبر کند» به «رازی‌ست در میان...» تغییر کرد.(9 آذر)

- در بیت نهم «باشند بین ...» به «باشد میان ...» تغییر کرد. (9 آذر)

- در بیت یازدهم «سیلش گناه را بَرَد و دفع شر کند» به «سیلی شود ...» تغییر کرد. (9 آذر)

- بیت دوازدهم از «از گرمی همیشگی‌اش قلب مومنان / چون راز روشنی‌ست که جان پر شرر کند» به «حب الحسین ...» تغییر کرد. (9 آذر)

- در بیت چهاردهم «شعر و گذر ز شهر ...» به «طی گشته شعر و شهر ...» تغییر کرد. (9 آذر)

- در بیت اول «چو شبنمی که» به «فقط نَمی و» تغییر کرد. (5 دی)

- بیت ششم و هفتم جابجا شد. (5 دی)

- مصراع دوم بیت هشتم از «بشنو مگر خودش شرحی مختصر کند» به «بشنو حکایتی که خودش مختصر کند» تغییر کرد. (21 اسفند)

***********************************

نمی‌دانم اسم این نوع نوشته را چه می‌توان گذاشت؛ فقط سعی کرده‌ام تا حدودی موزون باشد.

با اصول شعر نو و شعر سپید هم آشنا نیستم، که بگویم یکی از این دو است.

فقط به دلیل تناسبش به عنوان ادامه‌ی مطلب می‌آورمش.


«شام‌نامه»


شام عاشورا رسید از راه

من هنوز

مانده‌ام در شک بین ماندن و رفتن

بین خاموشی و یا فریاد

بین این برگ سفید و این قلم در دست...


آه از آن دست قلم گشته

که در دستان دیگر بود و بر دیده

که دشمن فکر کرد از دور

مگر برگی ز مصحف را کنار ساقی لب‌تشنه‌اش دیده؟

که می‌بوید و می‌بوسد...


کناری می‌گذارم برگ را

و می‌اندازم از دستم قلم را

بر آنم تا گر انگشتان لرزانم فرو آیند

بر این صفحه‌کلید سرد

بگویم از غمی بس گرم و بس سوزان

که گرمایَش و سوز آن

سالیان سال گشته بی‌امان

گرمتر

و هرگز تا ابد هم می‌نگردد سرد...


امان!

چه معنای عجیبی و وسیعی دارد این واژه...

امان‌نامه که آن شمر لعین آورد بر «عباس»...

امان از ظهر عاشورا و یارانی که نازل می‌شدند از اسب چون باران...

فرود بی‌امان تیرها و نیزه‌ها و سنگ‌ها بر پیکر پاکش...

امان از آن نگین‌سنگ یمانی روی انگشتر...

امان از شام عاشورا...

امان از دل(امان از «دال» و از آمال، امان از «لام» و از آلام) «زینب»...


هنوز انگشت‌های من

لرزانند و در تردید

هر کلیدی هر کجا باشد

بایدش قفلی که آن را می‌کند باز

این صفحه اما مملو است از قفل‌های نیست...


و کلید قلب من در این میان گم شد

می‌دانی آخر؟

شنیدم عارفی گفته‌ست

همان وقتی که فردی اشک می‌ریزد ز داغ «زینب» و شامش

یا برای ماتم «عباس» می‌گرید

همان لحظه که از یاد عزا و ماتم و داغ امام و اهل بیت و یاورانش

قطره‌ای از چشم‌هایش می‌شود جاری

دروازه‌ی قلبش به آنی می‌شود باز

و وارد می‌شود از باب

خودِ «ارباب» در قلبش...


ولی دروازه‌ی قلب من انگار

چنان قفل غریبی بر خودش دارد

که من هر چند می‌گردم

نمی‌یابم کلیدی در میان این کلیدان از برایش...


شام عاشورا روَد کم‌کم ولی ناگاه

من هنوز

مانده‌ام در شک...

این چه شکی و چه تردیدی‌ست؟

من هنوز

مانده‌ام بی اشک....

این چه تقدیری‌ست؟

از قدیم این‌گونه بودم من؟


هان...

یافتم مفتاح غیبی را!


یا قدیم...

یا قدیم الاحسان...

یا قدیم الاحسان بحق الحسین...

یا حسین...

یا حق


(شام عاشورای 1434قمری/1391خورشیدی)

نظرات (۴)

سلام برادر،

با اینکه قبلا این شعر رو خونده بودم، اما باز هم برام جدید بود و بسیار محظوظ شدم از این اشک نامه! هفت بیت اولش به نحو بسیار خوبی تعریف میکنه اشک رو... گرچه به نظرم بهتره که عنوان اشک نامه رو از روی این پست برداری تا خواننده خودش بیاد جلو و بفهمه که راجع به اشک داری صحبت میکنی!
به نظرم روی بیت نهم میتونی یه کم بیشتر کار کنی! البته نظر منه و ممکنه به نظر خودت و بقیه این بیت هم به اندازه کافی قوی باشه.
توی بیت دهم به نظرم شاید بهتر باشه که واژه «بین» با واژه «نزد» عوض بشه!
در بیت دوازدهم به نظرم واژه «سیل» آوردنش خیلی مناسب نیست، چون تو مصرع قبلش صحبت از یک قطره شده و حالا تو مصرع دوم که ادامه اون مصرعه تبدیل شده به سیل! راستش اولش فکر کردم شاید سیل مصدر باشه به معنای جریان، اما دیدم اینطور نیست! یه جوری به نظرم تاکید اگه بشه که همون یه قطره ش گناه رو میبره بهتره! فلذا به نظرم بهتره که این «سیل» رو با «با خود» عوض کنی!
همین دیگه! اعتماد به نفس رو حال میکنی برادر؟! کلی انتقاد کردم دیگه!
خدا حفظت کنه...
یا علی


پاسخ:
سلام علیکم اخوی

خیلی ممنون از نقد و نظرت.

- عنوان رو به پیش‌نهادت عوض کردم. از اول هم قصدم این بود که تا آخر شعر اسمی از «اشک» نیارم؛ ولی چون می‌ترسیدم از این‌که توضیحاتم گنگ باشه و مخاطب متوجه نشه، گفتم توی عنوان اشاره بکنم. خوشحال شدم که در این مورد نظرت رو گفتی و یه جورایی تاییدم کردی.
- بیت نهم تا همین الآن کلی تغییر و تحول داشته و احتمالا باز هم داشته باشه!
- در مورد بیت دهم باهات موافق نیستم؛ همین‌طوری خوب‌ه!
- و در بیت دوازدهم منظورم این بوده که حتی یه قطره‌ی چنین اشکی مثل سیل عمل می‌کنه و گناه رو از بین می‌بره. در کنارش ناخواسته به نظرم یه جورایی این «سیل» با «دفع شر» هم تناقض پیدا کرد، که باعث می‌شه به نظرم همین‌طوری بمونه بهتر باشه!

این هم از اعتماد به نفس من! حال کردی داداش!
باز هم ممنون. خدا خیرت بده.

یا حق

  • مهدی ادیب
  • بعضی بیتها خیلی خوبند و بعضی هم معمولی.
    تا بیت پنجم خیلی خوب هستند. واقعا خیال انگیز و لذت بخش هستند.
    بیت ششم یک جوری است.
    یعنی یک جوری است که دیگر نیازی بهش نیست. اضافی است.
    مثلا انگار که خواننده خنگه و هنوز بعد از 5 بیت نفهمیده که منظور شاعر چیه. چون بیت ششم حالت معما داره. در صورتی که بیتهای قبلی حالت معما نداره. فقط توصیفی شاعرانه از اشکه که وقتی خواننده توی بیت 5ام به خودش بیاد و بفهمه که هنوز تو اسم از اشک نیاوردی بیشتر لذت میبره.
    ولی این حقیقت رو خودت نباید در بیت هشتم بیان کنی. باید بذاری خواننده خودش بفهمه و از این نکته به وجد بیاد.
    با اینکه بیت ششم یک تضمینه ولی تضمین خوبی نیست. نمیدونم چرا به من نچسبید.
    اما مصرع دوم بیت هفتم کمی بی معنی است.

    هرچند زیر و روی جهان را نظر کند

    اشک چطور زیر و روی جهان را نظر میکند؟ یا این نظر از اون نظرهاییه که کسی به کسی نظر میکنه؟ خب اون هم باز زیر و روی جهان رو نظر نمیکنه. حالا شاعر ممکنه بگه که من منظورم یه چیز خاصی بوده. ولی منکه الان نگاه میکنم برداشت خاصی از این بیت نمیتونم بکنم. با توجه به اینکه این سروده غزل هست و نه مثنوی یا قصیده، انتظار میره که هر بیتش پر معنا باشه. ولی این بیت بی معنا است.

    بیت هشتم رو هم که گفتم مشکلش چیه. توی بیت هفتم اتفاق خاصی نمی افته. باز بیان این نکته است که ای خواننده به هوش باش که من تا الان هنوز واژه اشک رو به کار نبردم ها!

    بیت نهم معمولیه ولی بی معنی نیست. جایگاهش هم خوبه که خواننده رو دعوت میکنه ادامه بده. دفعه اول که خوندم نفهمیدم منظورت نقل قول از خود اشکه. دفعه دوم که خوندم فهمیدم.

    دو بیت بعدی که اول صحبت اشک هست قشنگه. خوبه واقعا.

    بیت سوم این قسمت که میشه بیت دوازدهم شعر، مصرع دومش مبهم است. اگر یک قطره از ابر حسینی فرو چکد، خب قبول، اما یعنی چی که سیلش گناه را برد و دفع شر کند؟ باید گفت مثلا یک قطره اشک حسینی خودش یک سیلی از گناه و شر رو میبره. احتمالا منظور شاعر هم همین معنای شاعرانه باشه. اما مصرع دوم این معنی رو نمیده. یه جوری باید تغییر داد که این معنی راحت درش حس بشه. شاید همین تغییر کوچک که به جای ش از ی استفاده کنی و بگی سیلی گناه را برد و دفع شر کند، کار رو درست کنه.

    بیت سیزدهم هم مصرع دومش بی معنی است. چرا باید از گرمی چیزی چیز دیگری مثل راز بشه؟ گرمی چه ربطی به راز داره؟ ارتباط منطقی با هم ندارن. استدلالی هم براش آورده نشده. پس دلیلی نداره که از گرمی اشک دل مومنان مثل راز بشه. هرچند پر شرر بودن و روشن بودن ربط داره. ولی این عبارت راز روشن مثل یک تکه شلغم وسط قرمه سبزی است!

    بعد توی همین بیت، چرا قلب مومنان باید جان را پر شرر بکنه؟ جان کی رو پر شرر بکنه؟ جان خواننده، شاعر، مومنان؟ جان مومنان که همان قلب مومنانه. اگر منظور اینه که اشک راز روشنی است که جان پر شرر میکند پس مصرع اول چیه که میگه از گرمی همیشگی اش قلب مومنان! پس مبتدا در مصرع دوم قلب مومنان است نه اشک. شاید هم من نفهمیده ام.

    بیت بعدی خیلی خوب است. نام حضرت که توی مصرع دوم اومده، این بیت رو بی عیب کرده. اصولا وقتی یک اسم خاص میاد و توی قافیه میشینه، خواننده بی درنگ به هوش و فراست شاعر احسنت میگه که چطور تونسته این نظم رو ترتیب بده.

    در بیت آخر هم کلمه ی اول ربطی به بقیه ندارد. شعر و گذر ز شهر محرم. واژه ی شعر به تنهایی اینجا کم است. یک چیزی میخواسته بگوید ولی نتوانسته. خب پس بهتر است از خیرش بگذریم و یک واژه مناسبتر که با بقیه ی اجزای بیت تناسب داشته باشه انتخاب کنیم.

    بقیه ی اجزای بیت آخر بی بی نقص است. مخصوصا همون اتفاقی که گفتم، توی قافیه افتاده و زیباش کرده.

    خدا توقیق بده برادر

    میتونی برای پربار کردن شعرت از روایاتی که در باب اشک برای امام حسین اومده استفاده کنی و اون یکی دو بیت مشکل دار رو با کمک اونها غنی کنی.

    دست خدا به همراهت باشه مرد. انشالله گوهر صید کنی از این دریای واژگان و معانی. یا حق

    پاسخ:
    برادر، خدا خیرت بده. ماشاءالله چه وقتی گذاشتی!
    خیلی از نظراتت و انتقاداتت استفاده کردم و تغییراتی هم دادم.
    به طور کلی بگم که قبول دارم که هنوز تازه‌کارم و دارم تمرین می‌کنم و می‌دونم که با ارفاق می‌شه به این‌ها گفت شعر.
    برای همین هم می‌پذیرم که برخی جاها کلامم قاصره و نمی‌تونه مفهومی رو که می‌خواسته برسونه؛ این‌که من هم هی بخوام توضیح بدم و توجیه کنم معنی نداره. شعر باید خودش گویا باشه، نه که شاعرش به‌ش پیوست بشه و شرحش بده!
    اما برخی جاها قاصره، نه همه‌جا!

    حالا جزئی‌تر:
    - نظرت رو در مورد بیت ششم که یه جورایی تضمین اون بیت حافظ هست رو قبول ندارم. به نظرم معماگونه نیست. اتفاقا به نظرم حالا که بعد از 5 بیت خواننده متوجه قضیه شده، این تداعی بیت حافظ ممکن‌ه لذت‌بخش هم باشه. رو همین حساب می‌ذارم همین‌جوری بمونه!

    - در مورد بیت هفتم، اون «نظر کند» به اون «کس» برمی‌گرده؛ یعنی هرچند کسی باشه که زیر و روی جهان رو بگرده، نظیری پیدا نمی‌کنه.

    - بیت هشتم و نهم. بیت هشتم رو که حذف کردم! خوب شد؟! :دی ولی نظرت کاملا به‌جا بود. حالا یه جورایی سعی کردم معنای این دو بیت رو توی یه بیت بگنجونم که مختصر بشه و دیگه اون‌قدر هم تابلو نباشه.

    - بیت دوازدهم (یازدهم جدید) رو یه تغییراتی دادم. ولی معنای مدنظرم اون چیزی نبود که تو گفته بودی (البته باید بگم که این از اون برخی جاهاس!). الآن فکر می‌کنم معنای مدنظرم رو بهتر می‌رسونه.

    - در مورد بیت سیزدهم (دوازدهم جدید) کاملا باهات موافقم! اون بیت خیلی دچار تغییر و تحول شده بود و آخرش شده بود اون. الآن که نگاه می‌کنم به نظرم اولش از اونی که تو راجع به‌ش نظر داده بودی، بهتر بود! حالا باز یه تغییراتی دادم که شاید منظورم رو بهتر برسونه.

    - منظور از بیت آخر گذشتن و تمام شدن هر دوی «شعر» و «شهر محرم» بدون «اشک»ه. قبول دارم که معنا رو خوب نمی‌رسوند، یه کم تغییرش دادم.

    باز هم ازت ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی و نظر گذاشتی و مهمتر از همه نقد کردی. خیلی خیلی ممنونم.
    خدا حفظت کنه.

    ان‌شاءالله که توفیق داشته باشم که نوشته‌هام خیر به بندگان خدا برسونه و خدا رو هم خوش بیاد.

    در پناه حق
             

    سلام رفیق.

                             شعر اشک نامه خوندم (من این اسم شعرتو بیشتر دوسدارم برای همین گفتم اشک نامه).اگه اشتباه نکنم قبلا برام فرستاده بودیش اما به نظرم فارغ از اون  نقدهایی که دوستان گفتن من واقعا ازش خوشم اومد. البته راستش منم وقتی که خوندم  متوجه نشدم بیت 6  میخاد چی بگه و اصلا به نظرم اضافی اومد ولی با خودم گفتم که شاید من به خاطر اینکه زیاد تو مود شعر نبودم برام سنگین اومده و یه طوری هست برای همین نمیخاستم چیزی بگم تا اینکه اومدم و نظرات دوستان خوندم و دیدم این نظر منو داشتن منم دیگه یه جورایی جرات پیدا کردم که بگم. از اون بیت 12 که میگه یک قطره اشک برای امام حسین  میتونه مثله  یک سیلی بشه که  گناه ها  پاک کنه خیلی خوشم اومدو اصلا با نظر دوستان مخالفم. اون قسمتی که گفتی زیرو روی جهان را نظر کند هم متوجه نشدم منظورش چیه ... همین دیگه/خوب دیگه اینم از کیبورد رنجه ما.

                        موفق باشی داداش

    پاسخ:
    سلام برادر
    خیلی ممنون از این‌که وقت گذاشتی و سر زدی و خوندی و نظر دادی.
    خب من باز هم می‌گم که قبول دارم یه جاهایی نتونستم خوب منظور رو برسونم و مشکل از من‌ه. دوستان به بزرگواری خودشون عفو کنن.

    اما دو تا از نکاتی که گفتی:

    - بیت ششم در واقع اشاره و تلمیح داره به این بیت از حافظ (علیه الرحمة):
    ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود / وین راز سربه‌مهر به عالم سمر شود
    و چون از لحاظ معنایی و لغوی هم خیلی شبیه‌ه یه جورایی به تضمین هم نزدیک‌ه.

    - بیت هفتم «... زیر و روی جهان را نظر کند» هم توی جواب نظر یکی از دوستان یه توضیحی دادم، ولی قبول دارم که کمی گنگ‌ه.

    باز هم ممنون از کیبوردرنجه‌ت و متشکر از اظهار لطفت

    در پناه حق
    یه کم و یه جاهایی زبان قدیمیه. یه جاهایی می شه زبان رو به زبان حال نزدیک تر کرد.
    پاسخ:
    آره، این مشکل حضور زبان جدید و قدیم در کنار هم، هنوز توی بیشتر نوشته‌هام وجود داره.

    البته از همین لحاظ به خصوص روی این شعر خاص، جداگانه وقت گذاشتم؛ وگرنه از اینی که الآن می‌بینین بدتر بود!

    البته توی این شعر یه مساله‌ی دیگه هم بود که این قضیه رو تشدید می‌کرد. اون هم این بود که توی ابیات نیمه‌ی دوم شعر که در واقع گوینده عوض می‌شه لحنم یه جورایی خودبه‌خود تغییر کرد و علیرغم تلاشم نتونستم خیلی تغییر خاصی انجام بدم و لحن این قسمت به نظرم کمی قدیمی موند.

    ان‌شاءالله که خدا توفیق بده و بتونم روانتر بنویسم.
    خدا قلم شما رو هم روان بداره.

    ممنون از اظهار نقد و نظرتون.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">