سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

بسم الله الرحمن الرحیم

...أَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (فصلت/53)

***

السلام...

آکنده ز رنج و درد و سرشار نیاز
با این همه مغرورم و پرنخوت و ناز

غفلت ز خدا و خود ربود از سر، هوش
«مدهوش» به «سیر» سوی حق گردم باز

نمی‌توانم ادعا کنم که قرار است در این‌جا فقط برای خدا بنویسم؛
اما خدا را «شهید» و گواه گرفته‌ام که سعیم بر این باشد که
آن‌چه دلم می‌خواهد و می‌گوید را از صافی رضای خدا نیز عبور دهم و سپس بر این صفحه بنگارم...
و اگرچه گه‌گاه قصدم شاد کردن دیگران خواهد بود ولی هیچ‌گاه تنها برای خوش‌آمد آن‌ها ننویسم...

که پروردگار، به تنهایی، هر کسی را کفایت می‌کند!

...والسلام

طبقه بندی موضوعی

کدامین ابرها؟

جمعه, ۵ آبان ۱۳۹۱، ۱۰:۵۱ ق.ظ

باسمه تعالی


نیست کافی؟ روز و شب در بارشند این ابرها!

در اتاق خواب هم سر می‌کشند این ابرها!


خوابمان پر می‌کشد در این شب بارانی و...

...در عجب از این تشابه، بالشند این ابرها؟


گله‌ای از گوسفندان را تداعی می‌کنند

لیک چون اسبان چموش و سرکشند این ابرها


گرچه آرام و قرار از ما در این طوفان گریخت

باز هم در اشتباهی فاحشند این ابرها


از صدای باد و باران ما معذب نیستیم

کمتر از نجواست، چون در غرشند این ابرها


از نوای آن یتیمی که در این باران و باد

زیر هر سقف و سرایش می‌کِشند این ابرها...


...حالمان بد گشته و اعصابمان خُرد و خراب

چشممان تر می‌شود، در سایشند «این ابرها»


آسمان آرام شد تا خواند با ما، آن یتیم

هم‌نوا و بی‌نوا: «در بارشند این ابرها»

 

آبان 1390

نظرات (۴)

شعر بسیار زیبا بود، چرا که اعصاب ما هم با این باران های یکهوییِ آبان ماهیِ تهرانیِ پر دودِ دلتنگ کننده، خرد و خراب می شود! هرچند باران نعمت خداست و بعد از غر زدن ها به جان فرشتگانش ، می گوئیم شکر!

نمی دانم چرا این شعر هایتان (این جا و وبلاگ آقای حسن پناه) را که خواندم ، شعر خواندن های مجید (همان فیلم اصفهانی بچگیمان) در ذهنم تداعی شد! شاید بین لحن ادبیاتی شما و او تشابهی باشد که ذهن ما اینگونه زد به فرعی ... (مزاح عرض نمودیم) ، نیز از اینکه باعث زودتر از موعد لو رفتن وبلاگتان شدیم پوزش می طلبیم! موید و منصور باشید

پاسخ:
متشکرم از نظرتان
فرد دیگری هم به این تشابه اشاره کرده بود. احتمالا باید کمی برای خودم ریشه‌یابی‌اش کنم.
لو رفتن آدرس هم مساله‌ای نیست؛ ان‌شاءالله که خیر است.
خیلی خوب
موضوع خوبی رو انتخاب کردی، خوب هم شروعش کردی و ادامه دادی
فقط به نظرم در یکی دو مصرع از نظر زبانی با ابیات دیگه همخوانی وجود نداره، مثلا کسی که می گه "لیک چون اسبان چموش و سرکشند این ابرها"، هرگز ادبیاتش و لفظش این نیست که بگه " حالمان بد گشته و اعصابمان خُرد و خراب"
فکر می کنم این بزرگترین مشکل این غزل بود ولی در کل دوست داشتنی بود
مرسی :)

راستی یه نکته مهم، انتخاب فضا و ردیف خیلی خوب بود
پاسخ:
متشکرم از لطفتون
و خیلی بیشتر متشکرم از نقدتون
ایرادتون رو کاملا وارد می‌دونم. اون «خُرد و خراب» در فضای کلی شعر خوب جا نیفتاده و البته اون «لیک» هم کمی زیادی قدیمی‌ه!
هنوز خیلی کار دارم تا نوشته‌هام روون و یه‌دست بشن.

سلام

بهترین بیت این بیت بود:

از نوای آن یتیمی که در این باران و باد

زیر هر سقف و سرایش می‌کِشند این ابرها...

وشاید ضعیفترینش این بیت:

...حالمان بد گشته و اعصابمان خُرد و خراب

چشممان تر می‌شود، در سایشند «این ابرها»

توالیشان تضاد رو تشدید می کرد.

در هر حال طبع شعر خوبی داری، که برای نمایش نظر خیلی بهش نمی پردازم!

پاسخ:
سلام علیکم
ممنون از نقد و نظر لطفت.
خودم هم روی اون بیت «اعصابمان» می‌خواستم بیشتر کار کنم. احتمالا بعدا یه تغییراتی بدم.

  • چه فرقی میکنه
  • ما رو بتکون از روی شلوارت، عشقی
    پاسخ:
    اولا که خیلی هم فرق می‌کنه!
    ثانیا شما روی سر ما جا داری برادر، شلوارمون رو هم بتکونیم شما سر جات می‌مونی!
    شما هر از چند گاهی زیر پات رو یه نیگاهی بندازی و ما رو ببینی، خوشحال می‌شیم!
    خدا حفظت کنه
    التماس دعا
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">