سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

بسم الله الرحمن الرحیم

...أَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (فصلت/53)

***

السلام...

آکنده ز رنج و درد و سرشار نیاز
با این همه مغرورم و پرنخوت و ناز

غفلت ز خدا و خود ربود از سر، هوش
«مدهوش» به «سیر» سوی حق گردم باز

نمی‌توانم ادعا کنم که قرار است در این‌جا فقط برای خدا بنویسم؛
اما خدا را «شهید» و گواه گرفته‌ام که سعیم بر این باشد که
آن‌چه دلم می‌خواهد و می‌گوید را از صافی رضای خدا نیز عبور دهم و سپس بر این صفحه بنگارم...
و اگرچه گه‌گاه قصدم شاد کردن دیگران خواهد بود ولی هیچ‌گاه تنها برای خوش‌آمد آن‌ها ننویسم...

که پروردگار، به تنهایی، هر کسی را کفایت می‌کند!

...والسلام

طبقه بندی موضوعی

مجمع پریشانی

چهارشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۱۱ ب.ظ

باسمه تعالی


السَّلامُ عَلَی المَهدِیِّ

اَلَّذِی وَعَدَ اللهُ -عَزَّ وَ جَلَّ- بِهِ الاُمَمَ

اَن یَجمَعَ بِهِ الکَلِمَ

وَ یَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ...


جمعِ کلام از تو، نامت ولی پریشان!

تا کی تو را بخوانیم با نام‌های دیگر؟


***


خواستم جرعه‌ای غزل گویم

به امید تسلّی غم یار

دیدم اما شده ز داغ فراق

دل من چندپاره، شعرم چار

***

صندوق دل پر از سلام و دعاست

باز قفل است این زبان، لالم

قفل را بشکنید آقا جان

بد گرفته‌ست حال و احوالم


گرچه بار گناه سنگین است

چشم‌هایم به دست‌های شماست

توشه‌ی صالحات من خالی‌ست

و امیدم فقط عطای شماست


ای امام زمان و جان جهان

من همیشه به یادتان هستم

نه! همیشه که نه! ولی آقا

تا ابد خانه‌زادتان هستم


گاه با خود به طعنه می‌گویم:

«این همه منتظر که می‌بینی

نه همه، عده‌ای شبیه تو

مگسانند گرد شیرینی»


آری آقا، مگس، نه، شب‌پره‌ای

محو نور وجودتان هستم

کورم و کوردل ولی دل را

به ید عیسوی‌تان بستم


این همه نقض و نفی و نه در شعر

از نبود شماست آقا جان

در عوض، بودِ شاعری چون من

از وجود شماست آقا جان


روزی خلق هم به یمن شماست

عین آبید و آفتاب آقا

-گرچه در عمق خاک و در پس ابر-

سبب اتّصال ارض و سما


نیم‌بند است شعر من امّا

بندِ آن شد همین کلامِ «شما»

الکنم وقتِ بردنِ نامِ

«میم حا میم دال»، نامِ شما


حرف باقی‌ست یا اباصالح

از همه، البته که، آگاهید

به خدا می‌سپارم آن‌ها را

و شما که «بقیّة‌الله»ید


بهمن 1392

  • ۹۲/۱۱/۳۰
  • مدهوش

امام زمان (عج)

م‌ح‌م‌د

نظرات (۶)

  • مصطفی حسن پناه
  • حاجی سواد ما قد نمیده به نقد شوما!
    ما حال کرده ایم با تو ولی
    قد نمیده به نقد علم دلی!
    پاسخ:
    تو سوادت قد نمی‌ده؟! تو که بداهه‌هات هنوز بین رفقا رایج‌ه!
    تازه، سوادی نمی‌خواد نقد این شعرهای سودایی من!

    علی ای حال، خدا خیرت بده رفیق. همین که سر زدی و خوندی، خیلی لطف کردی.
    یا علی
    احسنت!
    خدا توفیقت رو مضاعف کناد برای شعر سرودن در مدح اهل بیت.

    اول بگم که بیت یکی مونده به آخر،
    شاهکاره!

    شعرت بسیار عالیه برادر. انشالله شاهد چاپ مجموعه ات باشیم و اینکه در محضر آقا شعر بخونی.
    (ابهام: کدوم آقا؟ انشالله خود امام زمان. ولی اگر قسمت نبود در محضر رهبر انقلاب)
    اینکه بر مقدماتش افزودی هم خیلی خوب شده. ابیات قشنگی هم هستن واقعا.

    اما بعد!
    بریم سر نواقص جزئی.

    مصرع اول تکه دوم به نظرم وزنش اذیت میکنه. البته میدونم که وزنش درسته ولی من نمیتونم توی وزن بخونمش. همچنین «به ید عیسوی تان بستم»

    سوال: آیا به نظرت «تا ابد خانه زادتان هستم» زیباست؟ به نظر من یه جوریه. بعد آدم تا ابد که خانه زاد کسی نمیشه. آدم یه بار خانه زاد میشه که تا ابد باقیه. منظورم هم از زیبا بودن اینه که به نظرت اصل استفاده از این عبارت زیباست؟ برای رابطه ما و امام مناسبه؟
    (سوالم استفهام انکاری نیست. واقعا نمیدونم)

    سوال: آیا گفتن از شعر در شعر قشنگه؟ منظورم بیت هفتمه. میدونی، کسی که شعر رو میخونه خیلی حواسش نیست که شعر الان نفی اش کمه یا زیاده. شاید هم باشه. نمیدونم.
    میدونم اشعار زیادی از شعرای خیلی خوبی هست که توش درباره شعرشون حرف زدن ولی خیلی وقتها با اینکه اون شعر خیلی قشنگه ولی اون تیکه بخصوصش خیلی هم شاید لازم نبوده. اینم نمیدونم فقط یه نظر بود.

    دیگه اینکه اسم امام زمان رو با اشاره آوردی خوبه ولی خوبه که توی تیتر مطلبت و اسم شعرت نذاری. به دو دلیل. یکی اینکه بالاخره گفتن اسم آقا رو نیارین یعنی نیارین دیگه! دیگه اینکه مزه اش به اینه که توی شعر یهو ببینی غافلگیر کننده بشه.

    ببخش که پرچونگی کردم. شرمنده اخلاقتم. خدا بهت توفیق بده. منم دعا کن.
    پاسخ:

    سلام اخوی (این جواب اون سلام نظر قبلیت‌ه!)

    خدا دعاهای خیرت رو از دهنت بشنوه. ان‌شاءالله که قابل باشم و کمترین توفیقی داشته باشم.

    خیلی ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی و نظراتت رو گفتی. خدا خیرت بده.


    اما بعد:


    - اگه یه کم بیشتر سعی کنی می‌تونی توی وزن بخونی‌شون! توی هر دوی این مواردی که اشاره کردی از اختیار شاعری به کار بردن هجای کوتاه در آخر کلمه به جای هجای بلند استفاده شده. یعنی هجای آخر «امید»، «تسلّی» و «ید» باید یه کم کش بیاد. راستش به نظر خودم زیاد اذیت نمی‌کنه و حتی تا حدودی هم با حال و هوای شعر متناسب‌ه. البته باید نظر دوستان دیگه رو هم شنید.


    - راستش خودم هم روی این عبارت «خانه‌زاد» شک داشتم. اما نظر چند نفر رو که پرسیدم، نظر منفی نداشتن. حالا باز باید نظر دیگران رو هم بشنوم و شاید عوضش کنم. البته صورت اول این قسمت این‌جوری بود:

    «بنده‌ی خانه‌زادتان هستم»

    حالا نمی‌دونم چقدر فرق داره. ولی «تا ابد» رو به خاطر تناسبش با «زمان» و «همیشه» آوردم و «خانه‌زاد» رو به معنای عام بنده گرفتم نه معنای تحت‌اللفظی‌ش. البته می‌گم، باید نظر دیگران رو هم بشنوم و ببینم.


    - من کلا آدمی‌ام که بدم نمی‌آد وسط شعر با مخاطب حرف بزنم. مثل این نویسنده‌ها دیدی که راوی‌شون یهو پابرهنه می‌آد وسط قصه؛ البته سعیم این‌ه که یه جورابی، نعلینی بپوشم و بعد بیام! یعنی کلا هم بی‌ربط نباشم.

    توی این مورد هم حس کردم که این سه باری که «نه» توی شعر اومده زیاده. برای همین گفتم یه حسن تعلیل (!) براش بیارم! اصل قضیه این بود. اگه ببینم از نظر اکثریت اضافه‌س حذفش می‌کنم.


    - عنوان شعر رو اصلاح کردم. هدفم تقریب بیشتر به ذهن بود و این‌که خواننده مطمئنا متوجه بشه. ولی شاید دیگه زیادی محکم‌کاری کرده بودم. خیلی ممنون از تذکر به‌جات.


    باز هم ممنونم مهدی جان. خدا حفظت کنه. محتاجم به دعا.

  • مصطفی حسن پناه
  • چه گفت و گویی :)
    گفت و گو هم که آیین درویشی نبود، ورنه با تو ماجراها داشتیم!
    پاسخ:
    چه گفت‌وگویی؟!
    گفت‌وگوی دو تا آدم بی‌کار علاف (البته بیشتر خودم رو می‌گم، کمتر مهدی رو!)

    پ.ن.
    تو کپی برابر اصل همون درویش مصطفایی!
    یا علی مددی!
    حاجی خوب بود. ولی چارپاره نگو. نه اینکه چارپاره شما خوب نباشذ، کلا قالب هایی مثل چارپاره و مثنوی خوب نیستند.
    تک بیت نخست هم از حضرت عالی بود؟
    پاسخ:

    بله، آن تک بیت هم از بنده بود!

     

    حرفت رو تا حدودی قبول دارم، غزل اساسا چیز دیگه‌ای‌ه!

    اما به نظرم چارپاره و مثنوی هم کارکرد و جای خودشون رو دارن. ضمن این‌که من به تازگی، به خاطر تنبلی خودم و ساده‌تر بودن این قالب‌ها، دارم کم‌کم جذبشون می‌شم.

     

    البته حس می‌کنم بحث در این مورد در این مقال نمی‌گنجه و ان‌شاءالله بعدا مفصل‌تر خدمتتون می‌رسم!
    سلام!
    سال نو مبارک!
    هنوز که اینجا چارپاره است!
    پاسخ:
    سلام اخوی
    من که مثل شما نیستم یهویی بتونم کلی شعر بگم که!
    تازه توی اون «معر»هایی که قطره‌قطره می‌گم باید بگردم ببینم اگه چیز آبرومندی توشون پیدا شد، اون رو بذارم. ان‌شاءالله تا یکی دو روز دیگه یه غزل می‌ذارم. ولی یادت باشه، شما باید بیای نقد کنی‌ها!
    سلام

    ما خلق گشته‌ایم شبیه شما شویم..
    پاسخ:
    سلام

    مصراع زیبایی‌ست. شعر کاملش را بعد از جست‌وجو پیدا کردم؛ اگر اشتباه نکنم از آقای جواد حیدری‌ست.
    اما من این‌طور ادامه‌اش دادم:

    ...امّید بسته‌ایم ذبیح شما شویم
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">