سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

بسم الله الرحمن الرحیم

...أَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (فصلت/53)

***

السلام...

آکنده ز رنج و درد و سرشار نیاز
با این همه مغرورم و پرنخوت و ناز

غفلت ز خدا و خود ربود از سر، هوش
«مدهوش» به «سیر» سوی حق گردم باز

نمی‌توانم ادعا کنم که قرار است در این‌جا فقط برای خدا بنویسم؛
اما خدا را «شهید» و گواه گرفته‌ام که سعیم بر این باشد که
آن‌چه دلم می‌خواهد و می‌گوید را از صافی رضای خدا نیز عبور دهم و سپس بر این صفحه بنگارم...
و اگرچه گه‌گاه قصدم شاد کردن دیگران خواهد بود ولی هیچ‌گاه تنها برای خوش‌آمد آن‌ها ننویسم...

که پروردگار، به تنهایی، هر کسی را کفایت می‌کند!

...والسلام

طبقه بندی موضوعی

گاهی به آسمان نگاه کن

چهارشنبه, ۳۰ اسفند ۱۳۹۱، ۰۴:۵۲ ب.ظ

باسمه تعالی


در دفترت به کاغذ کاهی نگاه کن

دریاچه را نبین و به ماهی نگاه کن


بنیان کار خلق بنا بر ظواهر است

رو برف و زیر خاک و سیاهی! نگاه کن


جدی نگیر این دو-سه روز و شب و به آن

مثل ستون طنز و فکاهی نگاه کن


همّ و غمت برای چه بیشینه کرده‌ای؟

در عالم کمینه کماهی نگاه کن


تا کی مُذَبذَبی و به تصمیم ناتوان؟

با عزم جزم خود به دوراهی نگاه کن


از حبس این زمین اگرت شوق رستن است

گاهی به آسمان الهی نگاه کن


دیدار روی یار فقط با دلیل نیست

حتی شده به علت واهی نگاه کن


***


دل‌ها و چشم‌ها همه در دست قدرتت

تدبیر روز و شب، کفی از رود حکمتت

تحویل حال و سال کند مهر و رحمتت

در سال تازه حال مرا روبه‌راه کن


اسفند 1391

اصلاحات:

- در بیت هفتم، مصراع اول از «دیدار روی دوست که برهان‌پذیر نیست» به «دیدار روی یار فقط با دلیل نیست» تغییر کرد.

نظرات (۵)

سلام سیدی
سال نو مبارک
می خواستم بگویم ان شاء ا... سال 92 برایت سال به تری باشد، ولی می گویم ان شاء ا... تو در سال 92 به تر باشی. (ایضا تر خودم)
ترجمه ی دعایت خوب بود، من قالبش را نفهمیدم (سواد شعری من را که خبر داری دیگر؟)
در مورد آن یکی شعرت:
بیت چهارم کماهی چیست؟
سیرت از بیت اول به بیت آخر کمی نامعلوم بود، انگار حلقه ی وصلی نداشت.
دیدار روی دوست برهان پذیر نیست؟
چشم دل باز کن تا که جان بینی آن چه نادیدنی است آن بینی
پاسخ:
سلام علیکم امین آقای گل
سال نوی شما هم پر از خیر و برکت، ان‌شاءالله
من هم دعای خودت رو در حق تو می‌کنم که خیلی به دردمون می‌خوره.

شکسته‌بندی می‌کنی، شما کلی سواد شعری داری، خودت رو دست کم نگیر.
اون ترجمه قالب خاصی نداشت (اگه هم داره من نمی‌دونم!)، صرفا توی وزن همین شعر بود و آخرش هم تا حدودی هم‌قافیه.

یادت نیست:
جدا شد یکی چشمه از کوهسار
به ره گشت ناگه به سنگی دچار
.
.
.
ز کوشش به هر چیز خواهی رسید
به هر چیز خواهی «کماهی» رسید

این هم یه راهنمایی، پیدا کردن معنی دقیقش با خودت (یه کمک دیگه هم بکنم: «کما» + «هی»)

قبول دارم که اون‌قدری که خودم هم می‌خواستم سیر رو نتونستم کامل دربیارم. احتمال تغییرات بسیار زیاده. هرچند به نظرم تکرار «نگاه کن» و توجه به نگرش و نوع اون می‌تونه تا حدودی به عنوان حلقه‌ی اتصال در نظر گرفته بشه.

در مورد نکته‌ی آخر:
منظورم این بوده که برای دیدن یار که حتما نباید دنبال دلیل و برهان بگردی. خوب بیان نکردم، قبول دارم. سعی می‌کنم بهترش کنم.
  • مصطفی حسن پناه
  • سال نو بر حضرت مدهوش مبارک!
    می بینم که کوشیده ای تا عظمت در نگاه تو باشد!

    مرامت را عشق است اما جلد دوم مائده‌های زمینی:
    ناتانائیل! بکوش تا در آمدت به دلار باشد!

    من قلم شکسته هم شعری گفته بودم در قرون ماضی:

    «از هرچه بدی او بری بود
    مدهوش جهان دیگری بود
    فریاد منم منم نمی زد
    مشغول فغان دیگری بود»

    کامنت رو تأیید کن!
    پاسخ:
    سال نوی شما هم پر از خیر و برکت ان‌شاءالله، اخوی

    از این جملات قصارت همیشه لذت بردم؛ یه حاشیه هم من به‌ش می‌زنم:
    «ناتانائی! بکوش تا درآمدت به دلار باشد، نه خرجت به ریال!»

    من که سر سوزن هم ذوق ندارم، اما با همون آشنایی‌ای که طبیعتم با شعر داره، وقتی این شعرت رو دیدم بیشتر از قبل مطمئن شدم که طبع شاعری داری.
    احتمال قریب به یقین می‌دم کهاگه یه کم روش کار کنی و تقویتش کنی، شعرهای خیلی پخته‌ای از بین اون حرف‌هات دربیاد.

    کی جرات داره نظر شما رو تایید نکنه؟ به جز من و یه چند نفر دیگه؟ :دی
    بگذار
    آفتاب من
    پیرهن ام باشد
    و آسمان من
    آن کهنه کرباس بی رنگ

    بگذار
    بر زمین خود بایستم
    بر خاکی از براده ی الماس و رعشه ی درد.

    بگذار سرزمین ام را
    زیر پای خود احساس کنم
    و صدای رویش خود را بشنوم:

    رپ رپه ی طبل های خون را
    در چیتگر
    و نعره ی ببرهای عاشق را
    در دیلمان.

    وگرنه چه هنگام می زیسته ام؟
    کدام مجموعه ی پیوسته ی روزها و شبان را من؟

                                                                      احمد شاملو

    پاسخ:
    از قدیم خیلی با شعر نو و سپید میانه‌ای نداشتم. بعدتر کمی توانستم با نیما، سهراب و مشیری و بعدتر از آن‌ها با قیصر کمی کنار بیایم. اما با شاملو هیچ‌وقت!
    در هر حال ممنون از نظرتون.
    بیت اول خوب نیست.
    بیت دوم خوبه
    چهارم رو نفهمیدم
    5 و 6 هم خوبه
    هی میگی نقد، اینم نقد دو دقیقه ای
    پاسخ:
    همین دو دقیقه رو هم خیلی منت گذاشتی که وقت گذاشتی، خدا خیرت بده.

    رو بیت اول سعی می‌کنم کار کنم. قبول دارم که حتی اگه از ضعف‌هاش چشم‌پوشی کنیم، به عنوان مطلع اون قوت لازم رو نداره!
    بیت سوم و چهارم یه جورایی مکمل هم هستن. به نظرم اگه یه کم خواننده دقت کنه می‌تونه معنا رو بفهمه. البته که تو خوندی و متوجه نشدی پس حتما مشکلی هست. اگه شد واضحترش می‌کنم.

    این هم انتقادپذیری دودقیقه‌ای!
    و باز هم هی می‌گم نقد!
    چند بار تا حالا اومده باشم اینو خونده باشم خوبه؟:)
    خدا به خودتون سلامتی و به قلمتون برکت بده!:)
    التماس دعا
    پاسخ:
    ممنون
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">