سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

بسم الله الرحمن الرحیم

...أَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (فصلت/53)

***

السلام...

آکنده ز رنج و درد و سرشار نیاز
با این همه مغرورم و پرنخوت و ناز

غفلت ز خدا و خود ربود از سر، هوش
«مدهوش» به «سیر» سوی حق گردم باز

نمی‌توانم ادعا کنم که قرار است در این‌جا فقط برای خدا بنویسم؛
اما خدا را «شهید» و گواه گرفته‌ام که سعیم بر این باشد که
آن‌چه دلم می‌خواهد و می‌گوید را از صافی رضای خدا نیز عبور دهم و سپس بر این صفحه بنگارم...
و اگرچه گه‌گاه قصدم شاد کردن دیگران خواهد بود ولی هیچ‌گاه تنها برای خوش‌آمد آن‌ها ننویسم...

که پروردگار، به تنهایی، هر کسی را کفایت می‌کند!

...والسلام

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با موضوع «قصیده» ثبت شده است

غرغریّه

يكشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ۰۶:۱۴ ق.ظ

باسمه تعالی


واژه‌هایم شده تماماً غر

نوک سر تا به پای دامن غر


شده انگار جزء لاینفک

از کلامم، چو پوست از تن، غر


دیگران هم شبیه من، مردان

کارشان نقّ و بار هر زن غر


در کلاس و درون دانشگاه

و برونش به مترو و ون، غر


در اداره، کنار همکاران

بهترین حرف و حرفه و فن غر


درز دیوار یا در گنجه

باز باشد، برای بستن، غر


وضع هر گفته و نوشته: کمی 

زیر لب تا کمی مطنطن، غر


مو در آورد این زبان و هنوز

می‌زند تا نگشته الکن غر


هر زمانی که باشدش مقدور

آن‌به‌آن، ثانیاً، دقیقاً، غر


هر مکانی که فکر آن بکنی

کوچه، بازار، کوی، برزن، غر


تحت عالی‌ترین شرایط هم

فوق العاده، به نحو احسن، غر


***


قرعه‌ی غر به نام من شده، پس

غر به خود می‌زنم که بر من غر...


...از همه بیشتر سزاوار است

که مترسک شدم به خرمن ِ غر


اسفند 1391
  • ۲ نظر
  • ۲۷ اسفند ۹۱ ، ۰۶:۱۴
  • مدهوش

کار همگانی

جمعه, ۸ دی ۱۳۹۱، ۱۰:۳۸ ق.ظ

باسمه تعالی


سر ِکارم، سر ِکاری، سر ِکارند همه
نرسیده خبر از کار و خمارند همه

 

مترصّد، پیِ یک فرصت شغلی، علّاف
زیر پاشان علف و کار ندارند همه

 

نه که تکمیل شده ظرفیت مشغله‌ها
مساله قحطی تخت است و تزارند همه

 

انتظاراتِ فراوان و کلاسِ بالا...
کار پایین‌رده را عار شمارند همه

 

***

 

حرف مردم محک صحّت و سقم است، نه عدل

گوش و چشمی تهی از عقل و عیارند همه

 

شأن و مدرک شده سرمایه‌ی هر نوزادی

مهدها، مدرسه‌ها... رتبه‌مدارند همه

 

آن همه خرج و مخارج که به رگ زد کنکور
از کجا آمده؟ مردم که «ندار»ند همه

 

معرفت حل شده در شوریِ سود، این کف‌ها

زهر علم است و به تلخی به لب آرند همه


عمر ِ چون باد، شده حبس ِ حباب این علم...
حبّ نمره‌ست گل و ابر بهارند همه

 

***


این همه سال مرو درس بخوان، بی‌چاره
دکتر و ارشد و لیسانس چه کاره‌اند همه؟

 

چاره داری، برو آچار به دستی آموز
که در این دوره به خودکار دچارند همه

 

اصل مشکل نه که خودکار و اِتُد باشد، نه!
مرکبِ «صندلی و میز» سوارند همه

 

مرکبی با شرف و قدر در انظار عموم
و فدایی‌شدگانش سرِ دارند همه

 

***

 

این همه همهمه کردم سببش بود ردیف
تخم لقّی است که در شعر بکارند همه

 

که نباشد اگر اغراقی و تعمیمی، شعر
شُرشُر و جَرجَر آب است، ببارند همه

 

نیست الحقُّ والاِنصاف چنان بد اوضاع
هست راه فرجی تا بسپارند همه


آبان و آذر 1391


پ.ن. امیدوارم که این شعر در این هنگامه‌ی شروع امتحانات باعث دل‌زدگی خواننده‌ها از درس نشود. برای همین پیش‌نهاد می‌کنم که قسمت آخر و خصوصا بیت آخر را چندین بار با خودتان مرور کنید!

  • مدهوش

اکسیر جان آدمی یا کیمیای روح؟

يكشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۱، ۰۸:۱۰ ب.ظ

باسمه تعالی


گاهی فقط نَمی و گلی خشک، تر کند

گاهی روان چو سیل که از حد گذر کند

 

گاهی به هق‌هق پسری می‌خورد گره

گاهی گره‌گشایی بغض پدر کند

 

سیرش گهی به چاه زنخدان مادری‌ست

گه زانوان دخترکی را سفر کند

 

گاهی ز ترس و شرم سرازیر می‌شود

گه فتح قله‌ی هیجان و خطر کند

 

جاری ز شور و شوق وصال است گاه و گاه

از ماتم فراق، که جان را به سر کند


اعجوبه‌ای است، کس نشناسد نظیر او

هرچند زیر و روی جهان را نظر کند

 

ترسد لسان غیب که او پرده‌در شود

وان راز سربه‌مهر به عالم سمر کند

 

رازی‌ست در دلش که نگنجیده در کلام

بشنو حکایتی که خودش مختصر کند:

 

"باشد میان ما قطراتی چو کیمیا

یک قطره‌شان بس است که هر خاک زر کند

 

اینان شدند شافع آدم، ابوالبشر،

تا توبه کرده و شب تارش سحر کند

 

یک قطره گر ز ابر حسینی فرو چکد

سیلی شود که دفع بلایا و شر کند

 

حب الحسین در دل مومن چو آتشی

افروخته‌ست و تا ابدش پر شرر کند

 

قاصر شود زبانِ سخن، چون که حضرتش

تعبیر و وصف خود به قتیل العبر کند"

 

طی گشته شعر و شهر محرم، بدون اشک...

«مدهوش» التماس دعا از صفر کند

 

محرم 1433 (آبان و آذر1390)


در ادامه‌ی مطلب به جز اصلاحات، نوشته‌ای دیگر، مرتبط با موضوع همین آمده است.

  • مدهوش