سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

سیر مدهوش

یا خَیرَ شاهِدٍ وَ مَشهودٍ

بسم الله الرحمن الرحیم

...أَوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیءٍ شَهِیدٌ (فصلت/53)

***

السلام...

آکنده ز رنج و درد و سرشار نیاز
با این همه مغرورم و پرنخوت و ناز

غفلت ز خدا و خود ربود از سر، هوش
«مدهوش» به «سیر» سوی حق گردم باز

نمی‌توانم ادعا کنم که قرار است در این‌جا فقط برای خدا بنویسم؛
اما خدا را «شهید» و گواه گرفته‌ام که سعیم بر این باشد که
آن‌چه دلم می‌خواهد و می‌گوید را از صافی رضای خدا نیز عبور دهم و سپس بر این صفحه بنگارم...
و اگرچه گه‌گاه قصدم شاد کردن دیگران خواهد بود ولی هیچ‌گاه تنها برای خوش‌آمد آن‌ها ننویسم...

که پروردگار، به تنهایی، هر کسی را کفایت می‌کند!

...والسلام

طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب با موضوع «آیینی» ثبت شده است

مجلس عزای انبیا

شنبه, ۸ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۰۳ ب.ظ

باسمه تعالی


شروع شعر به نام خدا، خدای حسین

که کرد قسمت ما مجلس عزای حسین


و نعمتی است گرانقدر مجلسی که در آن

گریستند همه انبیا برای حسین


به ارث برده بنی‌آدم این غم از پدری

که اشک توبه‌ی خود را فشانده پای حسین


نوای کل جهان از ازل «اَلا نوحوا»ست

فقط نه نوح نبی نوحه‌خوان نای حسین


بیا خلیل خدا، ذبح اکبرست، ببین!

شده‌ست «شبه حبیب خدا» فدای حسین


فقط شکافتن نیل معجزه‌ست مگر؟

فرات، فرق، عمو...

فرات، فرق، عمود...

فرات، فرق... علمدار با وفای حسین


سخن به مهد بگوید مسیح... و شش‌ماهه

شده است باب حوائج به دست‌های حسین


تمام هستی خود را که باخت، حکم این شد:

«حسین شاه جهان و جهان گدای حسین»


***


هنوز حسرت من... اربعین... پیاده‌روی...

خدا مرا برساند به کربلای حسین


بریده باد گلوی قریحه‌ام که هنوز

نگفته‌ام غزلی ناب در رثای حسین



شب عاشورای 1439 هجری قمری

  • مدهوش

قریحه‌ی ابتر؟

شنبه, ۳ آبان ۱۳۹۳، ۰۹:۰۷ ق.ظ

باسمه تعالی


...بریده باد زبان قریحه‌ام که هنوز

نگفته‌ام غزلی ناب در رثای حسین(ع)...


30 ذی‌الحجه 1435

پ.ن. ان‌شاءالله کامل می‌شود

  • مدهوش

عید الله الاکبر

يكشنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۳۳ ب.ظ

باسمه تعالی


عید است و جهان جان، جهانی علوی‌ست

بند دل شیعه ریسمانی علوی‌ست


شاید بتوان گفت که از ساداتیم

بر سردر جانمان نشانی علوی‌ست


شب 18 ذی‌الحجه (عید غدیر) 1435

  • مدهوش

جان و جهان غمگین

سه شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۳، ۱۰:۰۲ ب.ظ

باسمه تعالی


ای مادر بانوی زنان عالم

از رحلتتان، جان و جهان غرقه به غم:


شد رحمت عالَمین و جان هستی

با دخترِ خود -جهانِ خود- در ماتم 


10 رمضان 1435 (17 تیر 1393)

  • مدهوش

شام حیرانی

پنجشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۳، ۰۳:۱۴ ب.ظ

باسمه تعالی


در شام غریبان شما حیرانیم

مانند یتیمان شما گریانیم


پیدا نشود مرقدتان جز به ظهور 

پس منتظر قائم‌تان می‌مانیم


3 جمادی الثانی 1435 (14 فروردین 1393)

  • ۹ نظر
  • ۱۴ فروردين ۹۳ ، ۱۵:۱۴
  • مدهوش

مجمع پریشانی

چهارشنبه, ۳۰ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۱۱ ب.ظ

باسمه تعالی


السَّلامُ عَلَی المَهدِیِّ

اَلَّذِی وَعَدَ اللهُ -عَزَّ وَ جَلَّ- بِهِ الاُمَمَ

اَن یَجمَعَ بِهِ الکَلِمَ

وَ یَلُمَّ بِهِ الشَّعَثَ...


جمعِ کلام از تو، نامت ولی پریشان!

تا کی تو را بخوانیم با نام‌های دیگر؟


***


خواستم جرعه‌ای غزل گویم

به امید تسلّی غم یار

دیدم اما شده ز داغ فراق

دل من چندپاره، شعرم چار

***

صندوق دل پر از سلام و دعاست

باز قفل است این زبان، لالم

قفل را بشکنید آقا جان

بد گرفته‌ست حال و احوالم


گرچه بار گناه سنگین است

چشم‌هایم به دست‌های شماست

توشه‌ی صالحات من خالی‌ست

و امیدم فقط عطای شماست


ای امام زمان و جان جهان

من همیشه به یادتان هستم

نه! همیشه که نه! ولی آقا

تا ابد خانه‌زادتان هستم


گاه با خود به طعنه می‌گویم:

«این همه منتظر که می‌بینی

نه همه، عده‌ای شبیه تو

مگسانند گرد شیرینی»


آری آقا، مگس، نه، شب‌پره‌ای

محو نور وجودتان هستم

کورم و کوردل ولی دل را

به ید عیسوی‌تان بستم


این همه نقض و نفی و نه در شعر

از نبود شماست آقا جان

در عوض، بودِ شاعری چون من

از وجود شماست آقا جان


روزی خلق هم به یمن شماست

عین آبید و آفتاب آقا

-گرچه در عمق خاک و در پس ابر-

سبب اتّصال ارض و سما


نیم‌بند است شعر من امّا

بندِ آن شد همین کلامِ «شما»

الکنم وقتِ بردنِ نامِ

«میم حا میم دال»، نامِ شما


حرف باقی‌ست یا اباصالح

از همه، البته که، آگاهید

به خدا می‌سپارم آن‌ها را

و شما که «بقیّة‌الله»ید


بهمن 1392

  • مدهوش

مسیحی حسینی

دوشنبه, ۹ دی ۱۳۹۲، ۱۱:۱۶ ب.ظ

باسمه تعالی


شد اربعین و به لطف خدا شدم راهی

به سوی ارض شریفی که در جهان یکتاست


اگر که گفته شده کربلاست هر ارضی

قرین به این شده که کل یوم عاشوراست


گذر کنم ز حواشی، میان آن محشر

که شور آدمیان چون قیامت کبری‌ست


در ازدحام خیابان بین آن دو حرم

که یادواره‌ی تلخی ز غربت مولاست


بعید بود، ولی من به چشم خود دیدم

که یک مسیحی اهل کتاب هم آن‌جاست


به پیش رفتم و پرسیدمش: «شما؟ اینجا؟»

هنوز آتش آن پاسخش به دل برپاست:


«اگر شده متفاوت پیامبرهامان

ولی امام حسین همه همین آقاست»


ماه صفر 1435 هجری قمری (آذر 1392)


پیشینه: در جلسه‌ی شعری بودم که یکی از دوستان این ماجرا را نقل کرد. بزرگ آن جلسه به من مشق دادند که این ماجرا را منظوم کنم. بضاعتم در همین حد بود.

  • مدهوش

تصویر عاشوراییان

جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۱:۵۹ ق.ظ

باسمه تعالی


از کربلا گفتن دلی غمناک می‌خواهد

تصویر عاشوراییان ادراک می‌خواهد


***

شمع وجود یاوران خاموش شد یک‌یک

دشمن نمودی تیره از افلاک می‌خواهد


هان! ای جوانان بنی‌هاشم! شده پرپر

اینجا گلی سرخ، و خس و خاشاک می‌خواهد...


جان‌های خشک کوفیان دور است از دریا

فهم تلظّی علی، سمّاک* می‌خواهد


پرتاب تیری با سه‌شعبه سوی شش‌ماهه

اهریمنی درّنده و سفّاک می‌خواهد


آوردن آب از میان خیل کفتاران

دستی رشید و باوری بی‌باک می‌خواهد


تمثیل ایثار و وفاداری شدن سخت است

در شطّ آب، از شُرب آب امساک می‌خواهد


مصباح و کشتی زمین و آسمان گشتن

تقدیم سر بر نیزه، تن بر خاک می‌خواهد


دلواپسی در مورد آن بوریا این بود:

یعنی کسی پیراهن صدچاک می‌خواهد؟


گفت آن حرامی با سپاهش عصر عاشورا

نعل جدید و مرکب چالاک می‌خواهد


تجهیز اسب و تاختن بر لاله‌هایی پاک

رزق حرام و نطفه‌ی ناپاک می‌خواهد


آن‌قدر تنها گشته بانو در میان دشت

گویی از این تل هم کمی پژواک می‌خواهد


بزمی که هست از ریشه ملعون صاحبش، باید

باشد مشجّر، خیزران و تاک می‌خواهد


***

مدهوش، ساکت! قلب و اشعار تو محرم نیست

شعر محرّم قالبی غمناک می‌خواهد


دهه‌ی اول محرم 1435 (آبان 1392)

* ماهی‌فروش


  • مدهوش

آن شب جان‌گداز

پنجشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۲، ۰۷:۵۲ ب.ظ

باسمه تعالی


داشت بانو با جهان گفت و شنودی جان‌گداز

گفت بدرود و شنید آن شب درودی جان‌گداز


واژگون شد کار دنیا آن شب از فرط ستم

که قیامت بود و مولا در قعودی جان‌گداز


داغ آن شب تا ابد بر قلب شیعه ماندنی‌ست

یاد زخم میخ در، چون یادبودی جان‌گداز


عطر بانو از پر جبریل بود، آن شب ولی

خانه پُر شد از شمیم دود عودی جان‌گداز


طفل «لم یولد» در آن شب گشت طفل «لم یکن»

در نبودش مادری بود و نبودی جان‌گداز


گرم و سوزان بود جان کوچه‌ها آن شب که شد

بر زمین افتادن بانو سجودی جان‌گداز


پیش از آن شب داشته باغ خدا یاسی سپید

صبح، باغی خسته و یاس کبودی جان‌گداز


فروردین 1392

  • ۵ نظر
  • ۲۲ فروردين ۹۲ ، ۱۹:۵۲
  • مدهوش

باسمه تعالی


این نیست عجیب و غیرمعمول که سال

تحویل شده با غم بانوی کمال


سال قمری محرّم آغاز شود

او شمس در آسمان پیغمبر و آل


7 فروردین 1392

  • ۴ نظر
  • ۱۶ فروردين ۹۲ ، ۱۰:۳۲
  • مدهوش